خاک عرفات را،آب زمزم را،کوه حرا را،

جرات ابراهیم را،طاقت اسماعیل را

صاحب کعبه نصیبتان کند

عیدتان مبارک



تاريخ : جمعه 05 آبان 1391 | 12:54 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)

 

 


روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی دهد . قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود . قاضی از زن پرسید : آیا بر گفته خود شاهدی داری ؟ زن گفت : آری ، آن دو مرد شاهدند .


 

قاضی از شاهدان پرسید : گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال از شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است . شاهدان گفتند : بهتر است این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است ، تا آنگاه گواهی دهیم .

 

چون این زن سخن را شنید برخود لرزید و شوهرش فریاد برآورد چه گفتید ؟ برای پانصد مثقال طلا ، همسر من چهره اش را به شما نشان دهد ؟ هرگز . من پانصد مثقال خواهم داد و رضایت نمی دهم که چهره ی همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود . چون زن آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهر بخشید .

چه خوب بود آن مرد باغیرت ، امروز جامعه ما را هم می دید که زنان نه برای پانصد مثقال و نه حتی یک مثقال نقره ؛ چگونه رخ و ساق به همگان نشان می دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده ی آن هایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می کنند  . . .

 

 

 

 

 

نظر تو چیه ؟؟؟



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:19 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:17 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:16 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)


 

 

حجاب 

 

احترام به حرمت های الهی است

 

و

 

چادر ؛ حجاب برتر

 

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم ، به خدای مهربانم

 

...

 

 

کمی فکر کن . . .

تو با بی حجابی به چه کسی بله میگویی ؟



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:15 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:13 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)

 


 

ما عروسک های خیمه شب بازی نبودیم .

 

ما را در شبی تاریک به بهانه نمایش بردند و بزک کردند و یادمان دادند که چگونه خودمان را بیاراییم و در صحنه ی نمایش خود را نشان دهیم .

 

وقتی خوب سرگرم نمایش شدیم ؛ رهایمان کردند و فراموش کردیم که در صحنه ی نمایش بودیم

 

گمان کردیم که مشغول زندگی خود بودیم و اینگونه پس از نمایش یادمان رفت که " حجابی " داشتیم .

 

یادمان رفت که " انسانیم " و عریانی با فطرت انسانی ما منافات دارد .

 

یادمان رفت که " معصومیتی " داشتیم که برباد رفته است


 

حتی

 

چادر به خاک و خون کشیده دختر پیغمبر مان را فراموش کردیم ؛

 

پیامبری که برای ما حجاب و عفاف را به ارمغان آورد .



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:12 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)

سکوت کن . آهسته برو ؛ آهسته بیا

اینجا غیرت ها دارند میخوابند



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:10 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:09 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)



تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | 22:08 | نویسنده : amiralmoomenin | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران